رنج زنان شالی کار، برنج سفره من و تو
ساعت | بازدید : 1826 | | ( نظرات )

کلاه حصيري ات را بالا تر مي دهي، با دست هاي گِل آلودت عرق پيشاني ات را پاک مي کني و خطي از گل جايش مي نشاني. با لبخند مي گويي:"دست هاي تو اين کاره نيست. براي نوشتن خوب است.حالا که ديدي، هنوز که عرق بدنت و گِل دست و پايت خشک نشده برو و قصّه ات را بنويس".

مي نويسم تا بگويم، از رنج هايت بي خبر نيستم. از کفش هاي زنانه ات که هربار قدم هايت را تا دل آب و گل بدرقه مي کند و کنار مزرعه مي ماند. از روزهايي که مي روي تا با آب و زمين و باد و آفتاب يکي شوي و حاصل اين کيميا گري ات با رنج، "برنج" شود در بشقاب هاي ما.

زن مهربان روستا، من مي شناسمت. آن گاه که چادرت را محکم به کمر مي بندي و مؤمنانه به دشت رنج و زحمت، پا مي گذاري. مي روي و قامتت را مي شکني و نمازهايت را در آب مي خواني و حرف ها مي زني با دانه هايي که قرار است زمين خالي را سبزه زار کنند. بانوي شاليزارهاي شمال، از رنج ها و مهرباني هايت باخبرم. از دستانت که در جواني پير شده اند و از رؤياهايت که سال هاست چشم به آمدن تابستان دوخته اند. من، تو را مي شناسم و از زمزمه هاي شيرينت با لاک پشت ها،مورچه ها و قورباغه ها باخبرم. از ايماني که هر روز با خود به دشت ها سرازير مي کني.

من لبخند هر باره ات را به آواز قورباغه ها و جيرجيرک ها ديده ام. ديده ام که چگونه در گوش زمين، لالايي مي خواني و مي کاري. من هر بار نوازش هايت را روي سر ساقه هاي ترد شالي ديده ام و مي دانم که بانوي آرام شاليزارهاي سبز شمالي. حتي وقتي پابرهنه از مرزهاي شاليزار مي گذري تا کمي آب بنوشي و بنشيني، پينه هاي سرخ و متورم دستانت را ديده ام. من اين دستان خسته و گل آلود را خوب مي شناسم که چگونه زميني سياه و متروک را به تابلوي نقاشي بدل مي کنند که سبز سبز است، سبز تر از زندگي.

ديده ام که چگونه تا مي شوي و با چشماني تب دار، گل را مي شکافي و ساقه هاي بلند باورت را در زميني برهنه نشا مي کني و با دم و بازدم شاليزار، بوي ساقه هاي برنج مي گيري و با آواز پرنده هاي آسمان درهم مي آميزي. بانوي شالي کار! من سال هاست که مي دانم بسم ا… هاي توست که خوشه هاي سبز را، طلايي مي کند و اين همه عطر به مزرعه مي پاشد. پس ببخش اگر گاهي نمي شود خوبي هايت را به اندازه خودت، خوب نوشت.

از خزانه تا شاليزار

بعضي ها از ﺷﻤﺎل رﻓﺘﻦ ﻓﻘﻂ درﯾﺎ و ﺟﻨﮕﻞاش را مي دانند. ﺗﺎ روي ﺗﻘﻮﯾﻢ ﭼﻨﺪ روز ﺗﻌﻄﯿﻠﯽ ﻣﯽﺑﯿﻨﻨﺪ، دﺳﺖ زن و ﺑﭽﻪ را مي گيرند، ﺷﺎل و ﮐﻼه مي کنند و ﺑﻪ ﺳﻮي ﺷﻤﺎل ﮔﺎز ﻣﯽدهند و اﻟﺒﺘﻪ ﺗنها ﻣﻘﺼﺪ آن ها ، درﯾﺎ و ﺟﻨﮕﻞ هاي همان اطﺮاف اﺳﺖ. اﻣﺎ ﻧﮕﯿﻦ ﺳﺒﺰ اﯾﺮان ﺟﺎذﺑه هاي ﺷﮕﻔﺖاﻧﮕﯿﺰ دﯾﮕﺮي هم دارد. ﺷﺎﻟﯿﺰار و ﺗﻤﺎم ﻣﺮاﺣﻞ ﺷﺎﻟﯽﮐﺎري ﯾﮑﯽ از آن ﺟﺎذﺑه هاي هيجان اﻧﮕﯿﺰ و روﯾﺎﯾﯽ اﺳﺖ.

ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ رﯾﺸﻪ ﻧﺎمش «ﺑﺎ رﻧﺞ» اﺳﺖ. ﭘﺮ ﺑﯿﺮاه هم ﻧﮕﻔﺘﻪاﻧﺪ. ﺑﺮﻧﺞﮐﺎري ﮐﺎر ﭘﺮ زﺣﻤﺘﯽ اﺳﺖ. ﻓﺼﻞ آن اواﯾﻞ ﻓﺮوردﯾﻦ ﻣﺎه است ولي اﮔﺮ هوا ﻣﺴﺎﻋﺪ و ﺧﻮب ﺑﺎﺷﺪ ﺣﺘﯽ از آﺧﺮﯾﻦ روزهاي اﺳﻔﻨﺪﻣﺎه آﻏﺎز ﻣﯽﺷﻮد. ﺗﻤﺎم ﻣﺮاﺣﻞ ﮐﺎﺷﺖ، داﺷﺖ و ﺑﺮداﺷﺖ ﺑﺮﻧﺞ زﯾﺒﺎﯾﯽ و ﻟﻄﺎﻓﺖ ﺳﺤﺮاﻧﮕﯿﺰي دارد و ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺮاي طﺒﯿﻌﺖﮔﺮدان ﺗﺠﺮﺑﻪاي ﻟﺬتﺑﺨﺶ و ﺟﺪﯾﺪ ﺑﻪﺷﻤﺎر آﯾﺪ.

در ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﮔﺎم، ﻣﺰرﻋﻪداران ﺷﺎﻟﯽهايي را ﮐﻪ از ﺳﺎل ﮔﺬﺷﺘﻪ ذﺧﯿﺮه ﮐﺮده اﻧﺪ در آب خيس مي کنند ﺗﺎ ﺟﻮاﻧﻪ ﺑﺰﻧﻨﺪ. ﻣﻌﻤﻮﻻ اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ در ﺣﯿﺎط ﺧﺎﻧﻪ ﮐﺸﺎورزان اﻧﺠﺎم ﻣﯽﺷﻮد. ﺷﺎﻟﯽهاي ﺧﯿﺲﺧﻮرده ﭘﺲ از ﭼﻨﺪ روز از آب ﺑﯿﺮون ﻣﯽآﯾﻨﺪ و ﺑﻪ ﺻﻮرت ﮐﭘّﻪ هاﯾﯽ روي همدﯾﮕﺮ ﻗﺮار ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ. روي ﮐﭘﻪ ها ﮔﻮﻧﯽ ﻧﻤﻨﺎک ﻣﯽاﻧﺪازﻧﺪ ﺗﺎ رطﻮﺑﺖ داﻧﻪ هاي ﺑﺮﻧﺞ از ﺑﯿﻦ ﻧﺮود و ﺑﺎ رﯾﺨﺘﻦ آب وﻟﺮم ﺑﺮ روي ﺷﺎﻟﯽ ها ﺑﺮ رطوﺑﺖ آن ﻣﯽاﻓﺰاﯾﻨﺪ. اﯾﻦ دوﻣﯿﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ از ﮐﺸﺖ ﺑﺮﻧﺞ اﺳﺖ.

هم زﻣﺎن ﮐﻪ شالي ها زﯾﺮ ﮔﻮﻧﯽ هاي ﻧﻤﻨﺎک آرﻣﯿﺪه اﻧﺪ ﺗﺎ ﺟﻮاﻧﻪ ﺑﺰﻧﻨﺪ، ﮔﺮوهي در زﻣﯿﻦ ﮐﺸﺎورزي ﻣﺸﻐﻮل ﮐﺎرند و ﺑﺎ ﺗﺮاﮐﺘﻮر و ﺗﯿﻠرهاﯾﯽ ﮐﻪ ﮔﺎو آهن ﺑﻪ اﻧتهاي آن ها ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪه ﺑﻪ ﺟﺎن زﻣﯿﻦ ﻣﯽاﻓﺘﻨﺪ ﺗﺎ آن را ﺷﺨﻢ بزنند و ﺧﺎکش را ﺑﺮاي ﮐﺸﺖ ﺑﺮﻧﺞ آﻣﺎده ﮐﻨﻨﺪ. ﭘﺲ از آن که ﺧﺎک زﻣﯿﻦ هموار ﺷﺪ، ﮐﺮتﺑﻨﺪي ﺻﻮرت ﮔﺮﻓﺖ و ﻣﺮزها ﻣﺸﺨﺺ ﺷﺪ، آن را آب ﻣﯽاﻧﺪازﻧﺪ؛ ﺑﺮﻧﺞ ﺑﺎﯾﺪ در زمين هاﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﯽﺷﺒﺎهت ﺑﻪ اﺳﺘﺨﺮ ﻧﯿﺴﺖ رﺷﺪ ﮐﻨﺪ.

وﻗﺘﯽ ﺷﺎﻟﯽها ﺟﻮاﻧﻪ زدﻧﺪ، آن ها را از ﺣﯿﺎط ﺧﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﻣﺰرﻋﻪ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ؛ ﺧﺰاﻧﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ورود آن هاﺳﺖ. ﺧﺰاﻧﻪ ﻣﺤﻮطﻪاي ﺳﺮ ﭘﻮﺷﯿﺪه و ﮐﻮﭼﮏ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ اﯾﺠﺎد اﺛﺮ ﮔﻠﺨﺎﻧﻪاي، رطﻮﺑﺖ و ﮔﺮﻣﺎي زﯾﺎدي ﺑﺮاي ﺑﺮﻧﺞ هاي ﮐﻮﭼﮏ آﻣﺎده مي کند و اﺟﺎزه ﻣﯽدهد ﺟﻮاﻧﻪ ها ﺑﺰرگ ﺷﻮﻧﺪ و ﺗﺎ اﻧﺪازه اي رﺷﺪ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ آﻣﺎدﮔﯽ اﻧﺘﻘﺎل ﺑﻪ زﻣﯿﻦ اﺻﻠﯽ را داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ.

اواخر بهار است و جوانه ها يا به قول خودشان، شالي ها به اندازه کافي قد کشيده اند. ﺣﺎﻻ زﻣﺎن اﻧﺘﻘﺎل ﺟﻮاﻧﻪ ها ﺑﻪ زﻣﯿﻦ ﻓﺮا رﺳﯿﺪه اﺳﺖ. اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻤﺎﺷﺎﯾﯽ اﺳﺖ (البته براي آن ها که خود پاي در گل و لاي نمي گذارند و 10 ساعت را به اين کار مشغول نيستند). دﯾﺪن ﭼﻨﺪﯾﻦ زن و ﻣﺮد ﺑﺮﻧﺞﮐﺎر ﮐﻪ دوﺷﺎدوش همدﯾﮕﺮ در زﻣﯿﻦ ﭘﺮ از ﮔﻞ و ﻻي ﮐﺎر ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ و ﺟﻮاﻧﻪ ها را ﺑﺎ ﻧﻈﻢ و ﺗﺮﺗﯿﺐ و ﻓﺎﺻﻠﻪ هاي ﻣﻨﺎﺳﺐ در دل ﮔِﻞ ﺟﺎي ﻣﯽدهند و هم زﻣﺎن ﺗﺮاﻧﻪ هاي ﻣﺤﻠﯽ را زﯾﺮ ﻟﺐ زﻣﺰﻣﻪ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ، ﺻﺤﻨﻪ ﺟﺎﻟﺐ و ﺟﺬاﺑﯽ اﺳﺖ. ﺑﻪ اﯾﻦ ﮐﺎر ﺟﺎﻟﺐ «ﻧﺸﺎﮐﺎري» ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ.

در اين فصل، از کارگر روزمزد خبري نيست. در واقع قانونِ عرفي جالبي طي ده ها و شايد صدها سال در اين روستاها شکل گرفته و آن همکاري و مشارکت در کار يکديگر است. از ابتداي فصل شالي کاري، هر روز زنان روستا براي کمک به زمين يکي از اهالي مي روند و از 7 صبح تا 7 عصر در زمينش کار مي کنند تا کار به پايان برسد. تهيه صبحانه، ناهار و آب خنک آشاميدني و وسيله رفت و آمد، همه با کسي است که آن روز در زمينش کار مي کنند. آن گاه نوبت زمين ديگري است و اين بار افراد خانواده مالک زمين قبلي نيز براي کمک مي روند. به عبارت ديگر، زماني که نوبت شالي کاري زمين تو مي شود، اگر در روزهاي قبل براي کمک به همراه ديگران سرِ زمين هم ولايتي هايت نرفته باشي، هيچ کس براي کمک به تو نخواهد آمد، حتي اگر پول بدهي. اين يک قانون نانوشته است و تو هم بايد به آن تن دهي. قانوني که خود به خود باعث نزديکي بيشتر جامعه روستايي و انسجام اجتماعي آن ها مي شود.


|
امتیاز مطلب : 19
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4


صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 14 صفحه بعد

منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
نویسندگان
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



دیگر موارد
چت باکس

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)
تبادل لینک هوشمند

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان سرزمین یاسهای سپید و آدرس pajema.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.